📌شما برای چه زنده‌اید؟

حتما برای شما هم پیش آمده که از خودتان بپرسید: «معنی زندگی من چیه؟ برای چی زنده‌ام؟» به زعم من آدمی به حکم آدم بودنش، هرچقدر هم که غافل و باری به هر جهت زندگی کند، باز هم روزی فرامی‌رسد که مقابل این سوال قرار بگیرد و دچار فلسفه شود. داستان کتاب «معنای زندگی» از ویل دورانت هم از همین سوال شروع می‌شود. مرد مرتب و خوش‌پوشی به ویل می‌رسد و می‌گوید: «قصد دارد خودش را بکشد مگر اینکه فیلسوف بتواند دلیل معتبری برای او بیاورد که این کار را نکند» ویل دورانت به آن مرد دلایل پیش‌پا افتاده‌ و راهکارهای دستمالی شده‌ای ارائه می‌دهد که طبعا مقبول نمی‌افتد و معلوم هم نمی‌شود بالاخره آن مرد چه بلایی سر خودش می‌آورد.
بعد از این اتفاق ویل دورانت نامه‌ای جذاب می‌نویسد به آدم‌های معروف دنیا، به رهبران سیاسی، برندگان نوبل، فیلسوفان و نویسندگان، اهالی فکر و اندیشه و برای آن‌ها شرح بدبینانه‌ای از جهانِ پس از انقلاب صنعتی می‌دهد که چگونه خانه‌ها نابود شده و خانواده‌ها از هم گسسته و اخلاق رو به افول است و عشق به همخوابگی تقلیل پیدا کرده و در نهایت خدایی که تسلی‌بخش آلام و دردها بود از صحنه ناپدید شده و می‌نویسد: «خواهش می‌کنم لحظاتی از وقتتان را به من اختصاص دهید و به من بگویید زندگی برای شما چه معنایی دارد؟ چه چیزی باعث می‌شود ناامید نشوید و همچنان ادامه دهید. دین چه کمکی ـ اگر هست ـ به شما می‌کند، سرچشمه‌های الهام و انرژی شما چیست، هدف و انگیزه کار و تلاشتان چیست، تسلی‌ها و خوشی‌هایتان را از کجا پیدا می‌کنید و دست آخر، گنجتان در کجا نهفته است؟»
کتاب جذابی است. اگر پس از خواندن هفت فصل اول دچار یأس فلسفی نشده و خودتان را سرپا نگه دارید و خودکشی نکنید، از فصل هفتم که جواب تک‌تک آدم‌های معروف و معتبر علم و ادب و سیاست، بررسی می‌شود، فکرتان راه می‌افتد و افق‌های جدیدی به رویتان باز می‌شود.

اما به نظر من می‌شود همین نامه را ساده‌ و مختصرتر به تمام آدم‌های معمولی دنیا ارسال کرد. به کسانی که نه ادیب‌اند، نه فیلسوف و روانشناس و رهبر. به‌نظر می‌رسد اتفاقا معنای زندگی و چشمه‌های الهام بخش در میان آدم معمولی‌ها پررنگ‌تر در جریان‌ است اگرچه ممکن است آنقدرها عمیق به نظر نیاید. ضمن اینکه انسان، انسان است و احساساتش در هر لباسی که باشد همان است که هست. خودم تصمیم گرفتم به نامه‌ی دورانت جواب بدهم. بی‌پیرانه و واضح برای چند سال دیگر خودم که شاید بیش از الان دچار دو دلی باشم. شما هم بنویسید و اگر دوست داشتید به دستمان برسانید که منتشرش کنیم، شاید معنای زندگی شما بتواند دیگری را از پوچی نجات دهد. شاید استدلال‌های شما راه جدیدی برای فردی در لبه‌ی پرتگاه باشد. شما برای چه زنده‌اید؟ معنای زندگی شما چیست؟

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: بدون موضوع, کتاب
   پنجشنبه 26 مرداد 1396نظر دهید »


«in time» فیلم جالبی است. داستان مردمی که پول رایجشان زمان است. درست در روز تولد 25 سالگی‌شان ساعت دیجیتالی که روی پوست دستشان حک شده، شروع به کار می‌کند و لحظات باقی مانده‌ تا پایان عمرشان را نشان می‌دهد. باید کار کنند و زمان بخرند و البته برای هر فعالیت یا خرید هر چیزی نیاز به پرداخت زمان دارند. نیم ساعت برای ناهار امروز ظهر، چهار ساعت برای یک قهوه، یک هفته برای کرایه ماشین و البته زمانی را که به عنوان مالیات به سرمایه‌داران می‌پردازند. مردم این شهر دویدن را خوب بلدند چون زمان‌شان خیلی کم است. اما مردم نیوگرینویچ که سرمایه‌دارند و قرن قرن و میلیون میلیون سال، زمان دارند و سودای جاودانگی؛ خوش‌خیالند، آرامند، نمی‌دوند، عجله‌ای ندارند. مهمانی و پارتی می‌دهند، قمار می‌کنند و …
ما، ما مردمی که روی دستمان ساعتی حک نشده که ثروت باقی‌مانده را برایمان بشمارد، بی‌اعتنا به ندای «اقْتَرَ‌بَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِ‌ضُونَ»1 خوش خیالانه از کنار «الفرصة تمرّ مرّ السّحاب فانتهزوا فرص الخیر»»2 می‌گذریم و عین خیالمان هم نیست که دارد می‌گذرد.
ما مردمی هستیم به فقیری منطقه فقیرنشین و به خوش‌خیالی مردم نیوگرینویچ! «ویل سالاس»‌هایی که با خوش‌خیالی کاذبِ «فیلیپ وایز» زمانمان را خرج می‌کنیم…

 


1ـ سوره انبیا/ آیه یک؛ براى مردم [وقت‌] حسابشان نزدیک شده است، و آنان در بى‌خبرى رویگردانند.
2ـ سخن حضرت علی(ع)؛ فرصت ها چون ابر می گذرند. پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید

In Time (تولید 2011)؛ کارگردان : Andrew Niccol بازیگران:Justin Timberlake ، Amanda Seyfried ، Cillian Murphy ، Olivia Wild



اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: بدون موضوع, فیلم
   پنجشنبه 19 مرداد 1396نظر دهید »

اگر کتاب‌خوان حرفه‌ای هستید و از در و دیوار خانه‌تان کتاب می‌بارد و جزء جامعه‌ی مستأجران خانه‌به‌دوش هم به شمار می‌روید، بالاخره روزی خواهد رسید که دنبال راه‌های نو تری برای کتاب خواندن، بگردید. راهی که به شما امکان گردآوری کتابهای را بدون گرفتن جای زیاد بدهد در عین حال همیشه در دسترس بوده و لازم نباشد سنگینی صفحات کاغذی را روی شانه‌تان تحمل کنید. شما آدم خوش شانسی هستید که در عصر ملاصدرا و ابن‌سینا زندگی نمی‌کنید و جزء ساکنین زمین در عصر کتاب‌خوان‌های دیجیتال و تبلت‌ها به شمار می‌روید. تنها سختی کار شما این است که از بین تبلت و کتابخوان دیجتال (EbookReader) یکی را انتخاب کنید. ما در این صفحه به شما کمک میکنیم که انتخاب بهتری نسبت به نیازتان داشته باشید.

 

تبلت یا کتابخوان؟

کتابخوان‌های دیجیتال (EbookReader) مستقیما برای کتاب خواندن ساخته شده‌اند. اما تبلت‌ها چندین و چند کاربرد دارند که یکی از آنها خواندن کتاب است. بنابراین در قدم اول باید از خودتان سوال کنید که نیازتان چیست؟ آیا فقط دنبال وسیله‌ای برای کتاب خواندن به شیوه دیجیتال و مزایای آن هستید یا کاربردهای دیگری مثل استفاده از اینترنت، گوش دادن به موسیقی، دیدن فیلم هم برایتان مهم است. اگر تکلیفتان در این زمینه کاملا روشن است، باز هم ادامه‌ی این صفحه را بخوانید چرا که ممکن است نظرتان عوض شود.

 

با جیبتان مشورت کنید

بالاخره جیب آدم هم حرف‌هایی برای گفتن دارد، که متأسفانه اغلب اوقات حرفش هم حرف حساب است. کتاب‌خوانهای دیجیتال (EbookReader) قیمت‌ کمتری نسبت به تبلت‌ها دارند. قیمت کتابخوانها از سیصدهزارتومن می‌شود و بسته به امکانات ارائه شده تا دو میلیون تومان پیش می رود.

 

همراه پرانرژی

کتاب‌خوان‌ها این امکان را به شما میدهند که با یک بار شارژ زمان نسبتا طولانی مدتی از آنها استفاده کنید. در عوض تبلت‌ها مثل یک هیولای گرسنه مدام نیاز به شارژ دارند. یک بار شارژ کردن کتابخوانتان، حدود دو هفته شما را از شارژ مجدد بی‌نیاز می‌کند. این گزینه برای زمانهایی که در سفر هستید بسیار نکته حائز اهمیتی است.

 

کم‌وزن مهربان

کتاب‌خوان‌ها معمولا وزن کمتری نسبت به تبلت‌ها دارند. چیزی کمتر از 300 گرم. البته بستگی دارد که شما چه سایز کتابخوانی را انتخاب کرده باشید. به طور طبیعی کتابخوان شش اینچی وزن کمتری نسبت به کتابخوان ده اینچی دارد.

 

چشم‌های سالم‌تر

تبلت‌ها، صفحه نمایش‌های ال سی دی دارند و از نور پس زمینه استفاده می کنند. این یعنی اینکه در نور مستقیم خورشید امکان خواندن را برای شما خیلی سخت میکنند و در نور معمولی هم پس از گذشت مدت کوتاه چشم‌هایتان را خسته می‌شود. در عوض کتابخوانها از جوهر الکترونیک استفاده میکنند یعنی سازندگان این ابزار همه تلاششان را کرده اند که صفحات کتابخوان دیجیتال بیشترین شباهت را به کتابهای کاغذی داشته باشند. بنابراین از نور پس زمینه استفاده نمیکنند، سیاه و سفید هستند و در نور مستقیم خورشید هم کاملا قابل استفاده‌اند و چشم را خسته نمی کنند. تنها نکته‌اش این است که به همین دلایلی که گفته شد از کتابخوانها نمی توان در تاریکی مطلق استفاده کرد.

 

 

حاشیه‌نویسی

خیلی از آدمهای کتابخوان همانقدر که با کتاب دوستند با خودکار و مدادشان هم رفیق‌اند و اگر امکان حاشیه نویسی و های لایت و خط خطی کردن را ازشان بگیری، حس گم‌کرده‌ها را دارند. کتابخوانها این نیاز را هم برآورده کرده اند. یعنی به شما اجازه میدهند که هر قسمت از کتاب را که دوست داشتید های لایت کنید. زیر خطوطش خط بکشید و حاشیه نویسی کنید. حتی میتوانید آن قسمتهایی که دوست دارید را در شبکه‌های اجتماعی با دوستانتان به اشتراک بگذارید. در پایان هم میتوانید همه‌ی های لایتها را یکجا ازش بخواهید و او مثل یک میزبان خوب، آنها را تقدیمتان می‌کند.

 

چندکاره‌ها

برخی از کتابخوانها امکانات دیگری مثل اتصال به اینترنت و دیدن فیلم و گوش کردن به موسیقی را هم دارند. اما  در کل به نظر می رسد که چون این ابزار تنها جهت کتاب خواندن طراحی شده اند، تمرکز اصلی‌شان بر روی همین موضوع است و در مورد دیگر امکانات، کیفیت کمتری نسبت به تبلت‌ها ارائه می‌دهند. اما نکته قابل تأمل این است که دقیقا به همین علت، تمرکز شما حین کتاب‌خواندن با یک کتاب‌خوان بالاتر است تا وقت استفاده از یک تبلت. چون عوامل حواس‌پرتی و مزاحم‌هایی مثل نوتیفیکیشن‌های انواع شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات صفحه‌های اینترنت و … وجود ندارد.

 

چند نکته

اگر تصمیم گرفتید که کتاب‌خوان (EbookReader) بخرید، توجه به چند نکته ضروری است. اول اینکه در بین برندهای موجود، جستجو کنید و نظرات کاربرانی که از آنها استفاده کرده اند را حتما مطالعه کنید. به وزن آن توجه کنید، همه‌ی کتابخوانها امکان تغییر فونت و سایز فونت را به شما میدهند بنابراین حتما نیاز نیست یک کتابخوان ده اینچی بخرید، در عوض هفت اینچی‌ها بهتر توی دست جا میگیرند. برخی از کتاب‌خوان‌ها دارای صفحه کلید هستند و کمی گرانترها، صفحه کلید ندارند. دقت کنید که با کدام راحت‌ترید. اگر میخواهید کتاب‌خوانتان زبان فارسی را ساپورت کند، دنبال دستگاهی باشید که فرمت PDF , Epub را پشتیبانی ‌کند.

 

 

منتشر شده در همشهری جوان

اشتراک گذاری این مطلب!
   جمعه 13 مرداد 1396نظر دهید »

همان اول کار ازمان قول گرفته بودی که حواسمان را بدهیم به پشت‌پرده، خواسته بودی دستمان را بگیری و عبورمان بدهی از پرده‌ها، حجاب‌ها و ظواهر. دلت سوخته بود که چشم بدوزیم به دیوارهای گلی و پوسیده و پرده‌های ضخیم! گفته بودی کارهای مهم‌تری هست برای انجام دادن، نخواستی دست‌وپا بزنیم برای ذره‌ای آرامش و دلتنگ بشویم برای لکه‌ای آسمان و همه‌ی راهها را اشتباه بدویم و آخرش با پاهای تاول زده در حسرت بمانیم و بمیریم. همان اول کار ازمان قول گرفتی که اگر می‌خواهید رمزها را بدانید باید «یومنون بالغیب» باشید و ما دائم یادمان رفت که رمز عبور اول چه بود، هرگاه که چون و چرا کردیم، از ماندن و پوسیدن دچار فراموشی بودیم. یادمان رفته بود پشت پرده خبرهایی هست و برای رسیدن به دیگر رمزها اول باید ایمان بیاوریم به رمز اول … «یومنون بالغیب» 

اشتراک گذاری این مطلب!
   پنجشنبه 12 مرداد 1396نظر دهید »

جرمش ایستادگی بود

 یازده ماه از آن روز لعنتی می‌گذشت.
از آن روزی که دخترک مریض شده بود و رفته بود درمانگاه و دیگر برنگشته بود.
 عده‌ای دیده بودند که چندنفر دختری را دوره کرده‌ و با مینی‌بوس برده‌اند!
بعد از آن دیگر، تهدید بود و ارعاب که اگر باز هم با سپاه همکاری کنید، بقیه بچه‌هایتان را هم می‌کشیم…
صدای ناله‌ و اشک‌های مادر دخترک تمامی نداشت …

حالا بعد از یازده ماه سرگشتگی و خون دل‌ خوردن، خبر مثل یک سیلی محکم به گوش روستا می‌خورد …
 «دختری را با سر تراشیده و دستان بسته در روستاهای کردستان می‌گردانند»

به دختر می‌گفتند: «جاسوس خمینی» می‌گفتند: تا به خمینی توهین نکنی آزادت نمی‌کنیم. اما دخترکِ دست‌بسته، همه‌ی توان هفده‌سالگی‌اش را جمع کرده بود تا بایستد و سر خَم نکند. مردم روستا صدایشان درآمده بود که چرا این بلاها را بر سر دختر بی‌گناه می‌آورید…

 از آن روز لعنتی یازده ماه گذشته بود که جسد دخترک، مجروح و کبود، با سر تراشیده و شکسته در سنگلاخ‌های اطراف روستا پیدا شد…

 

روایتی کوتاه از زندگی شهید ناهید فاتحی‌جو

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 11 مرداد 1396نظر دهید »

1 3

آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
دست‌نوشته‌ها، مقالات، یادداشت و داستان‌های من ...
جستجو
 
ولادت پیامبر