دیروزانه

هر آنچه بود و هست
  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 

شما برای چه زنده‌اید؟

26 مرداد 1396 توسط kamali
?شما برای چه زنده‌اید؟ حتما برای شما هم پیش آمده که از خودتان بپرسید: «معنی زندگی من چیه؟ برای چی زنده‌ام؟» به زعم من آدمی به حکم آدم بودنش، هرچقدر هم که غافل و باری به هر جهت زندگی کند، باز هم روزی فرامی‌رسد که مقابل این سوال قرار بگیرد و دچار فلسفه… بیشتر »
 نظر دهید »

خوش‌خیالان فقیرنشین

19 مرداد 1396 توسط kamali
«in time» فیلم جالبی است. داستان مردمی که پول رایجشان زمان است. درست در روز تولد 25 سالگی‌شان ساعت دیجیتالی که روی پوست دستشان حک شده، شروع به کار می‌کند و لحظات باقی مانده‌ تا پایان عمرشان را نشان می‌دهد. باید کار کنند و زمان بخرند و البته برای هر… بیشتر »
 نظر دهید »

کتاب‌های کاغذیتان را با خیال راحت رها کنید

13 مرداد 1396 توسط kamali
اگر کتاب‌خوان حرفه‌ای هستید و از در و دیوار خانه‌تان کتاب می‌بارد و جزء جامعه‌ی مستأجران خانه‌به‌دوش هم به شمار می‌روید، بالاخره روزی خواهد رسید که دنبال راه‌های نو تری برای کتاب خواندن، بگردید. راهی که به شما امکان گردآوری کتابهای را بدون گرفتن جای… بیشتر »
 نظر دهید »

یومنون بالغیب

12 مرداد 1396 توسط kamali
همان اول کار ازمان قول گرفته بودی که حواسمان را بدهیم به پشت‌پرده، خواسته بودی دستمان را بگیری و عبورمان بدهی از پرده‌ها، حجاب‌ها و ظواهر. دلت سوخته بود که چشم بدوزیم به دیوارهای گلی و پوسیده و پرده‌های ضخیم! گفته بودی کارهای مهم‌تری هست برای انجام… بیشتر »
 نظر دهید »

جرمش ایستادگی بود

11 مرداد 1396 توسط kamali
جرمش ایستادگی بود  یازده ماه از آن روز لعنتی می‌گذشت. از آن روزی که دخترک مریض شده بود و رفته بود درمانگاه و دیگر برنگشته بود.  عده‌ای دیده بودند که چندنفر دختری را دوره کرده‌ و با مینی‌بوس برده‌اند! بعد از آن دیگر، تهدید بود و ارعاب که اگر باز هم با… بیشتر »
 نظر دهید »

بعد از حل مسئله

10 مرداد 1396 توسط kamali
آب قطع شده، دو روز تمام است که خوابگاه آب ندارد. نه اینکه کاملا بی‌آب باشیم.  یک منبع بزرگ آورده‌اند توی حیاط، مثل مادربزرگ‌های خدابیامرزمان باید تا ته حیاط خوابگاه برویم و آب برداریم برای ظرف شستن، برای لباس شستن، برای غذا پختن و … درمانده… بیشتر »
 نظر دهید »

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت

07 مرداد 1396 توسط kamali
  1ـ رو همه خوبی هام بستی چطور چشاتو /هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو 2ـ الهي که يه روز خوش از تو گلوت پايين نره/ رسواي عالمت کنن اون چشاي در به درش 3ـ نفرین به تو که اومدی تو دنیام /من میرمو یه روز یه جا میمیرم 4ـ الهی چشمای سیات وفا از هیچکس نبینه/نفرین و… بیشتر »
 5 نظر

به علاوه‌ی کروموزم

04 مرداد 1396 توسط kamali
پدرت قبل از اینکه همسرم باشد، پسرعمویم بود. روزهای کودکی‌مان با هم گذشته بود. تابستان‌های زیادی را زیر درخت پرتقال حیاط خانه‌ی «مامان‌ناز» بازی کرده بودیم. از روی نرده‌ی کنار راه‌پله‌ سُر می‌خوردیم و توی حوض کوچک وسط حیاط دست و پای خاکی‌مان را می‌شستیم.… بیشتر »
 نظر دهید »

کدام پل در کجای جهان شکسته است؟|

04 مرداد 1396 توسط kamali
گروس عبدالملکیان شعری دارد با این مطلع که: دختران روستا به شهر فکر می‌کنند و دختران شهر به روستا! من در ادامه‌اش می‌گویم: دختران سرخ و سفید می‌خواهند برنز باشند و برنزها می‌خواهند سفید شوند، آن‌ها که لاغرند، حسرت کمی تپل‌ترها را می‌خورند و آن‌ها که… بیشتر »
 نظر دهید »

به علاوه‌ی کروموزم

04 مرداد 1396 توسط kamali
روزی که برای اولین بار دیدمت، پُر شدم از احساسات متفاوت. ترس، غم، استیصال، اضطراب و عشق. دوستت داشتم با این‌که به نظر می‌رسید فقط منم که تا این اندازه تو را دوست دارم. مادربزرگت که با اصرار پدربزرگ آمده بود، تو را که دید اشک توی چشم‌هایش جمع شد و سری… بیشتر »
 1 نظر

رگ خواب

04 مرداد 1396 توسط kamali
یا لطیف   بر سر دوراهی دفعه‌ی اولی که «رگ خواب» را دیدم، تحت تأثیر قرار گرفتم. آنقدر که در پایان فیلم نمی توانستم خودم را جمع و جور کنم و از سالن سینما بزنم بیرون. انرژی‌ام را گرفته بود و قدرت تحلیل نداشتم. گیج و منگ بودم و نمی‌دانستم بالاخره این فیلم… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان عبور

01 مرداد 1396 توسط kamali
گفتی من می‌رسانمت؛ نترس! ترسیده بودم، شهر همهمه بود، همه‌جا صدای تیراندازی می‌آمد. مدرسه تعطیل شد. می‌ترسیدم برگردم خانه، می‌ترسیدم بمانم، می‌ترسیدم گیر گروه‌های چپ بیفتم. فقط چهارده‌سالم بود و تجربه‌ی این چیزها را نداشتم. آمل آنروز غوغا بود . اما تو… بیشتر »
 2 نظر

سهم زندگی

01 مرداد 1396 توسط kamali
کم کم دارد خوابم می‌گیرید، بعد از بدو بدوهای دیروز، فکر می‌کردم همین که سرم به زمین برسد، بیهوش می‌شوم، اما الان یکساعت است پتو را روی سرم کشیده‌ام و هر چه سعی می‌کنم بخوابم، فایده ندارد. همه خاموشی زده‌اند به جز مغز من که تعطیلی توی کارش نیست، هی فکر و… بیشتر »
 2 نظر

بچه آرمانی

01 مرداد 1396 توسط kamali
زن و مرد جوان پس از گذران چند سال زندگی مشترک، با برنامه ریزیهای فراوان تصمیم به بچه‌دار شدن گرفته‌اند. جواب مثبت آزمایش آنها را شاد و هیجان‌زده کرده. از جمله تفریحات زوج جوان رویابافی در مورد کودکی است که قرار است به زودی قدم به دنیا بگذارد. آنچه آنها… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

دیروزانه

دست‌نوشته‌ها، مقالات، یادداشت و داستان‌های من ...

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • تربیت
  • داستان
  • روانشناسی
  • فیلم
  • کتاب
  • یادداشت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • همه چیز همین جاست
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس